ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
183
معجم البلدان ( فارسى )
تجاوب أصدائي بكل قصيدة * من الشعر ، مهداة لمن لا يهينها « 1 » گويند آخرين آبى كه از طوفان به زمين فرو خشكيد حسما بود كه هنوز هم باقيماندهء آن تا امروز باقى است و از اين رو آبش بدترين آب است چنان كه در اخبار متنبى و داستان مسير او از مصر به سوى عراق ديده مىشود . متنبى مىگويد : حسما زمين خوبى است ، خرماى نيكو دارد و هر گياهى در آنجا مىرويد . كوهستانى سر به آسمان كشيده خشك و با دامنههاى صاف . هر كس بخواهد به سر آن بنگرد گردنش آزرده مىشود . و با فشار آن را مىبيند ، و برخى جاهايش را هيچكس نمىتواند ببيند يا بدان برسد و هيچگاه غبار از آن زده نمىشود . از اين رو نابغه چنين مىسرايد : [ 268 ] فأصبح عاقلا بجبال حسمى * دقاق التّرب محتزم القتام « 2 » مردم در گزارش آن درمانده و آن را نمىشناسند كه سه شب و دو روز درازى راه آن است . كسى راه آن را مىشناسد كه ببيند زيرا در جهان همانند ندارد كه با آن مقايسه شود . يكى از كوههاى حسما كوهى به نام « ارم » است . بلند بالا مىباشد . مردم بيابانى مىپندارند در بالاى آن تاكستان و صنوبرستان باشد و در حديث بو هريره آمده است كه : روميان شما را از اينجا به ديه عقب مىرانند تا به سرزمين « سنبك » برسند . از او پرسيدند : سنبك چه باشد ؟ بو هريره گفت : حسماى قبيلهء جذام . من در برخى كتابها خواندم كه يكى از عربان مىگفت : خداوند ، آبهاى « ارم » و « بديعه » و « نعمان » و « عللان » را به سبب عبادت مؤمنان برگزيده است . و اين آبها همه در حسمى است . در كتابهاى سير و تاريخ نوح آمده است كه حسمى كوهى مشرف بر شهر حران نزديك كوه جودى است ، كه نوح در آنجا فرود آمده بود و حران را بنيان نهاد . اين سخن از خرد به دور است به دو دليل : نخست آن كه جودى از حران به دور است چه ميان آنها بيش از بيست روز راه مىباشد . دوم آن كه در جزيره كوهى به نام حسما نيست . حسنا [ ح ] با الف كوتاه پايانين : و نوشتن آن با ياء بهتر است زيرا كه چهار حرفى است . ابن حبيب گويد : « حسنا » كوهى نزديك ينبع است . كثيّر چنين مىسرايد : عفا ميث كلفا بعدنا فالأجاول * فأثماد حسنا بالبراق القوابل كأن لم تكن سعدى بأعناء غيقة * و لم تر من سعدى لهنّ منازل « 3 » و نيز گويد : عفت غيقة من اهلها فحريمها * فبرقة حسنا : قاعها فصريمها « 4 » و در اينجا « حسمى » روايت شده است . اسلمى گويد : حسنا بهتر است . و اگر دربارهء غيقه گفته شود جز حسنا نخواهد بود ، اما اگر دربارهء راه شام آمده باشد حسمى خواهد بود . او گويد : حسنا بيابانى است بين « عذيبيه » و « جار » كه در آن بيابان « جيل » مىرويد . حسن آباد [ ح س ] با يك نون و يك باء تك نقطه ميان دو الف با ذال نقطه دار پايانين : ديهى از اصفهان است كه گروهى از دانشمندان از آن برخاستهاند از ايشان است : 1 - بو مسلم حبيب پسر وكيع پسر عبد الرزاق پسر عبد الكريم پسر عبد الواحد پسر سليمان [ 269 ] حسنآبادى « 5 » اصفهانى از خاندانى حديث شناس . او از بو بكر محمد پسر احمد پسر حسن ابن ماجهء ابهرى برشنود .
--> ( 1 ) . امير المؤمنين مىآيد و به همراه او تودههاى حسما ، پستيها و بلنديهايش مىآيند ، ايشان قصيدههائى را كه من براى او سرودهام پاسخ مىدهند . ( 2 ) . او در كوهستان « حسما » زمينگير بماند كه پائينش خاكى و بالايش غبارآلود است . ( 3 ) . تپههاى « كلفا » پس از ما سالم بماند و « اجاول » و « ثماد » و « حسنا » و « براق » پس از ما سالم بماند گوئى سعدى در « غيقه » نبوده و گوئى اين خانواده در آنجا منزل نداشتهاند . نخستين بيت اين قطعه در چ ع 1 : 576 : 7 و چ ع 4 : 300 : 15 دنبالهاش چ ع 2 : 193 : 23 و 842 : 22 . ( 4 ) . « غيقه » خالى شده است . و همچنين پيرامون آن و برقهء حسنا دشت آن و تپههايش . اين بيت در چ ع 1 ، ص 579 : 22 تكرار شده است . ( 5 ) . ش . ش : 789 ، نقل از تحبير 1 : 259 .